(¯`v´¯)به جون من خوش آمدین(¯`v´¯)
+‡+جون من واسه کسانی هستش که تکو تنها هستن واسه خودشون+‡+
اي كاش هرگزدرمحبت شك نبود . تك سوارمهرباني تك نبود. ای کاش سرنوشت جز این می نوشت مرا ای عشق از غمهای عالم بی خبر کردی به شادی های عالم درد زیبای تو نفروشم نیروی عشق بین که در این دشت بی کران گامی نرفته ایم و به پایان رسیده ایم هنر عشق فراموشی عمر است،ولی خلق را طاقت پیمودن این صحرا نیست خوشا شبهای هجران و غم دل که در بزم محبت جز ریا نیست در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه به من کم میکنی لطفی که داری این زمان یا نه ای خوشا خروشیدن،جاودانه جوشیدن همچو رود نا آرام زین کرانه کوچیدن... مرگ هيجان انگيز ترين صحنه ي زندگي ماست كه هيچ گاه آن را براي ديگران تعريف نمي كنيم. براي درک عشق، نخست بايد عشق بورزي. تنها آنوقت است كه عشق را درک مي كني. ميليون ها انسان در رنج هستند: مي خواهند دوستشان داشته باشند، ولي نمي دانند چگونه عشق بورزند! و عشق نمي تواند يک تک صدايي باشد: عشق يک گفت و گو است، گفتگويي بسيار هماهنگ وقتی می افتی دیگر همه چیز تمام می شود حتی شبیه آدمها وقتی تمام می شوی بالا نمی روی آدمهای سر بالایی اهمیت نمی دهند که خیابان هایی پاییزی 72 ساعت تا رفتنم یادم
باشد: حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را ازار دهد /یادم
باشد: که روز و روزگار خوش است وتنها دل من است که دل نیست /یادم باشد:
جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دورنگی را با کمتر از صداقت ندهم
/یادم باشد: باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم/
یادم باشد: از چشمه درس خروش بگیرم و از اسمان، درس پاک زیستن /یادم باشد:
سنگ خیلی تنهاست ، باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
/یادم باشد: برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا امده ام نه برای تکرار
اشتباهات گذشته/ یادم باشد: هر گاه ارزش زندگی از یادم رفت در چشمان حیوان
بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
/یادم باشد: می توان با گوش سپردن به اواز شبانه ی دوره گردی که از سازش
عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد /یادم باشد: گره تنهایی و
دلتنگی هر کسی فقط به دست خودش باز میشود/ یادم باشد: هیچگاه لرزیدن دلم
را پنهان نکنم تا تنها نمانم.... و یادمان باشد هیچگاه از راستی نترسیم. (افسوس) افسوس دلم غمگین ،افسوس دلم شیداست افسوس دیار عشق دور است ولی پیداست دردام تو افتادم ای عشق مرا دریاب کانون دلم برگیر ،کانون دلم زیباست می خوانمت امشب من ،بشنو تو صدایم را آری به فدایت من ،آری که صدا شیواست امشب که تو را جویم از عشق تو سر مستم آن قد تو چون سروست آری چقدر که رعناست این عشق شکست خورده این قلب هزاران چاک افسوس که اینجا نیست ،در خوابه و در رؤیاست می رسم خسته، می رسم غمگين* گرد غربت نشسته بر دوشم* آشنايی نديده چشمانم* آشنايی نخوانده در گوشم* زندگی یه بازی مسخره بود. راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمی هر که را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم راز دل با آب گفتم تا نگوید با کســـــــی عاقبت ورد زبان ماهی دریا شـــــــــدم !! آ نقدر خوشحال که دلم می خواهد با صدایی زننده بخندم با تمام وجود شادی را به همه سلولهایم هدیه بدم از برکت این شادی در کویر چشمانم اشک جاری شده قلبم را دوباره احیا میکنم حیوان مفلوک درونم را کشتم با دستهایم رگ کثیفش را زدم خون نجسش به سر ئ رویم پاشید ولی من تا ابد پاک شدم عاشق شدم آره این منم یه عاشق!!!!!!!!!!!! بی هیچ مقدمه ای احساس اضافی بودن دارم .عزیزم من در میان آدم ها سوم شدم . آدم های سوم در صبح های پائیزی زاده می شوند. در روزهای پائیزی تقلا می کنند .در غروب های پائیزی به خانه باز می گرددند . و در شب های پائیزی به بهار فکر می کنند . آیا کسی به فکر غم ریشه دار آدم های سوم هست؟؟ من ادامه ی معصوم زندگی بودم . آیا کسی شریک غم آسمان و ماه هست ؟؟ و راز آیینه های تلخ وزخم های کبود ؟؟ چقدر فاصله سنگین است !هزار سال بود که می خواستم تو را از دلم بپرسم اما راستش جرات نداشتم .آیا هنوز هم فاصله پابرجاست ؟؟ ممکن است من آدم سوم نباشم ؟؟ آیا جای من خالی هست؟؟. دیگر معنای باران را میشود از چشم های آدم های سوم پرسید ... دوباره اندیشه ام به سویش کشیده شد: ممکن است من آدم سوم نباشم ؟؟؟ خوب می دانم اولین و آخرین و تنها ترین آدم سوم خواهم بود وخوب می دانم سهم من از درد و دل تنگی چقدر خواهد بود گوش کن : اگر به کوچه رسیدی . اگر به کوچه رسیدم . ادامه خواهی یافت ادامه خواهم یافت تا همیشه دوستت دارم





من از دلواپسیهای غریب زندگی دلواپسی دارم
وکس باور نمی دارد که من تنهاترین تنهای این تنها ترین شهرم
تنم بوی علفهای غروب جمعه را دارد
دلم میخواهد از تنها ترین شهر خدا یک قصه بنویسم
و یا یک تابلوی ساده که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز
و این دنیای تنهایی بماند یادگار خستگیهایم
و می دانم که هر چشمی نخواهد دید شهر رنگی من را
چرا که شهر من یک شهر نقاشی است!


جايي زيباتر از بهشت...
در همسايگي خدا...
در اغوش فرشتگان...
غرق نور مي شوم...
در سرنوشتي خلوت...
اعتبار نامم...
گواهي بودنم مي شود همراه قصه ها...
هم بازي زندگي در هجوم سا يه هاي در اغوش آ سمان...




| Design By : www.joonman.com |






