تبليغاتX


(¯`v´¯)به جون من خوش آمدین(¯`v´¯)

+‡+جون من واسه کسانی هستش که تکو تنها هستن واسه خودشون+‡+



پسرک حالا مسافر بود

با کوله باری از دل تنگی

با چمدانی از امید

سوار قطار می شد ...

و چه سخت مشتاق شنیدن صدای قطار بود ...

مشتاق تاریکی و غربت راه های آهنین ...

راه هایی که او را از خودش دور میکرد و به خودش می رساند ...

راه هایی که میان او بود و راز هایی که بین او و شب ...

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 15:29 توسط .•° سامان °•. | |



از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم
خاطراتت را بیاور تا بگویم كیستم
سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست
صخره‌ام ، هر قدر بی‌مهری كنی می‌ایستم
تا نگویی اشك ‌های شمع از كم طاقتی ست
در خودم آتش به پا كردم ولی نگریستم
چون شكست آیینه، حیرت صد برابر می‌شود
بی‌سبب خود را شكستم تا ببینم چیستم
زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست
كاش قدری پیش از این یا بعد از آن می‌زیستم

نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 15:7 توسط .•° سامان °•. | |


Design By : www.joonman.com