تبليغاتX


(¯`v´¯)به جون من خوش آمدین(¯`v´¯)

+‡+جون من واسه کسانی هستش که تکو تنها هستن واسه خودشون+‡+

شب ها که غمناک، با آتش دل،

ره می سپردیم، در زیر باران؛

غمگین تر از ما، هرگز نمی دید

چشم ستاره، در روزگاران !

نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 23:48 توسط .•° سامان °•. | |

شب ها که دریا، می کوفت سر را

بر سنگ ساحل، چون سوگواران؛

***

شب ها که می خواند، آن مرغ دلتنگ،

تنهاتر از ماه، بر شاخساران؛

***

شب ها که می ریخت، خون شقایق،

از خنجر ماه، بر سبزه زاران؛


نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 23:26 توسط .•° سامان °•. | |

چنان دل کندم از دنیا که

که شکلم شکل تنهاییست

کنون بنگر به حال من

که مرگ من تماشاییست


نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 23:15 توسط .•° سامان °•. | |

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت.گفت اي عاشق ديوانه فراموش شوي.سوخت پروانه
ولي خوب جوابش را داد.گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي


نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 22:59 توسط .•° سامان °•. | |

طراحی شده توسط سامان (www.joonman.com)

بر سنگ مزارم بنويسيد: در زندگي بارها بالهايم را گشودم تا همچون پرنده اي سبک بال
به پرواز در آيم اما هر بار شکارچي حقيري قلبم را نشانه گرفت و بر زمينم کوفت شايد
مرگ پاياني بر اين پرواز شکست گونه باشد و آغاز رهايي...!

نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 22:46 توسط .•° سامان °•. | |

دل اگر از من گریزد ، وای من

غم اگر از دل گریزد ، وای دل

ما ز رسوایی بلند آوازه ایم

نامور شد ، هر که شد رسوای دل

نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 23:51 توسط .•° سامان °•. | |

بارش گریه شوق

سرخی شرم حضور

پیچش موی بلند

دور انگشت نوازشگر یار

نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 23:36 توسط .•° سامان °•. | |

من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست

بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست

من که می دانم اجل ناخوانده و بی دادگر

سر زده می آید و راه فراری نیست نیست

 




نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 23:22 توسط .•° سامان °•. | |

همچو نی می نالم از سودای دل

آتشی در سینه دارم جای دل

من که با هر داغ پیدا ساختم

سوختم از داغ ناپیدای دل


نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 23:0 توسط .•° سامان °•. | |


آوازهای رنگی خود را ز سر بخوان !

با برگهای قهوه ای و سرخ و زرد خويش
نقش هزار پرده ای از يادها بکش .....
لختی درنگ کن!
از سطر سطر دفتر يادم عبورکن!
با من کتاب خاطره ها را مرور کن!

طراحی شده توسط جون من دات کام

نوشته شده در دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 22:32 توسط .•° سامان °•. | |


Design By : www.joonman.com